گذری بر
افکار
خدمتگزار مکتب اهل بیت(ع)
مکتب فکری علامه
علامه عسكرى يك مكتب فكرى جديدى را در
شناخت اسلام پديد آورد كه تاكنون بىسابقه بود چنانکه مرحوم
علامه طباطبائى (ره) تحول عظيمى در تفسير قرآن ايجاد كردند كه
در طول تاريخ، اين سبك و روش تفسيرى بى سابقه بود.
به
همين جهت مراجعه و توجه مفسرين و متعلمين قرآن به تفسير شريف و
گرانسنگ الميزان بيش از ديگر تفاسير است وكمتر مفسرى را مى
بينيم كه در كار
تفسيرش به تفسير الميزان مراجعه ننمايد.
البته در هر علمى اين مسأله جريان دارد، در فقه
و اصول و فلسفه و منطق و فيزيك و شيمى و... مثلاً
مى بينيم بزرگانى را كه صاحبان مكتب خاصى
در فقه و اصول بودند و يا ملاصدرا و ديگران در فلسفه و انيشتين
در فيزيك و... تحول نوينى را در علوم ايجاد كردند كه بى توجهى
به اين مكاتب در هر رشتهاى، باعث ركود وعدمِ موفقيت اين علوم
خواهد شد.
مرحوم شهيد آيت اللَّه مطهرى (ره) كه خود در زُمره متفكرين
وانديشمندان قرار داشت در اين باره مى فرمايند :
«اجتهاد،
ابتكار است واينکه انسان خودش ردّ فرع بر اصل بكند ولهذا مجتهد
واقعى در هر علمى همين طور است. هميشه مجتهدها عدهاى از
مقلّدها هستند، مقلّدهايى در سطح بالاتر، شما مى بينيد در هر
چند قرن يك نفر پيدا مىشود كه اصولى را تغيير مىدهد، اصول
ديگرى به جاى آن مىآورد وقواعد تازهاى ابداع مىكند، بعد هم
مجتهدها از او پيروى مىكنند.
مجتهد اصلى
همان يكى است. بقيه مقلّدهايى به صورت مجتهد هستند كه از اين
مقلّدهاى معمولى كمى بالاترند. مجتهد واقعى در هر علمى
همين جور است در ادبيات وفلسفه ومنطق و[تاريخ] اين جور است در
فقه واصول اين جور است در فيزيك ورياضيات اين جور است. شما مى
بينيد در فيزيك يك نفر مىآيد يك مكتب فيزيكى مىآورد بعد تمام
علمى فيزيك تابع او هستند، اين را كه مكتب جديدى مىآورد
ومكتب قابل قبولى هم مىآورد كه افكار رإ؛ ّّ تابع فكر خودش
مىكند بايد گفت مجتهد واقعى [است]».1
پس از عمرى تلاش علمى وتحصيل در مكتب سامرا وبا
استعداد فوق العاده به تحول عظيمى در زمينه شناخت
اسلام زد وكوهها ومانعهاى فراوانى را كه در طول قرنها در سر
راه شناخت حقيقى اسلام قرار داشت، از ميان برداشت.
آرى سرانجامِ اين انديشه ها، تحقيقات وتأليفاتِ نوينى بود كه
در طول قرون متمادى از نظر محققين بزرگ مخفى ماند وباعث تحريف
اسلام واقعى گشته بود، اين نوآورى ايشان موجب امتياز ايشان از
ديگر محققين در اين رشته مىگردد وامروزه اگر كسى بخواهد به
شناخت واقعى اسلام دست يابد از مراجعه به كتب وتحقيقات ايشان
چارهاى نخواهد داشت.
انديشه
هاى استاد:
با دقت وامعان نظر در آثار ايشان مىتوان انديشه هاى ايشان
را در محورهاى زير بررسى كرد:
اول - اثبات يگانگى سنت ائمه با سنت پيامبر اكرم(ص) ويا به تعبير
ديگر نبوى بودن همه احاديث امامان شيعه با اسناد عالى است
فتاواى ائمه هم بر اساس سنت نبوى بوده است.2
دوم -
تكذيب افسانه عبداللَّه بن سباء وصد وپنجاه صحابى ساختگى كه
حدود هزار سال علمى شيعه را به خود مشغول كرده
بود. (و به تعبير آيت اللَّه شيخ راضى آل يس لكه ننگى بر جبين
شيعه بود) كه حضرت علامه با همت بلند اين كوه هزار ساله را (كه
مانع شناخت صحيح اسلام بود) از ميان برداشتند.
سوم - تحقيق وبررسى پيرامون ويژگيهاى دو مكتب (مكتب امامت ومكتب
خلافت).
چهارم -
طرح وابداع مسأله «وحى بيانى ووحى قرآنى» كه مشكل گشاى بسيارى
از شبهاتى است كه پيرامون تحريف قرآن مطرح بوده. حضرت علامه در
اين زمينه مى فرمايند :
«در جلد اوّل
عقائد الاسلام من القرآن الكريم آورده ام كه در امتهاى گذشته،
مجموعه وحى الهى به پيامبران، همه دين را دربر مىگرفت احكام
وعقايد واخلاق يعنى جزئيات شريعت هم در كتاب آسمانىشان بود
خلاصه هر چه بود همان بود، بعد از وفات پيامبرشان زورگويان
وحاكمان قدرتمند به تدريج هر چه را از كتاب آسمانى كه مخالف
اهداف واميالشان بود حذف وتحريف وكتمان مىكردند بدين ترتيب
مدتى پس از وفات وصى هر پيامبر ربوبيت خداى متعال اقتضا مىكرد
كه پيامبر ديگرى بفرستد وشريعت را تجدد كند؛ اما دينِ خاتم(ص)
با اديان وانبياى گذشته متفاوت بود، حق تعالى اراده كرده بود
كه اين دين تا ابد الدهر بماند، لذا حكمتش بر اين قرار گرفت كه
اين دين را به دو گونه بر پيامبر اكرم(ص) وحى كند، يكى وحى به
لفظ ومعنا كه همان قرآن است وتحريف ناپذير وديگرى وحى به معنا
كه لفظش از پيامبر(ص) است وما به آن حديث ويا سنت وسيره
پيامبر(ص) مى گو ئيم. به تعبير من سخن وعمل پيامبر(ص) وحى
بيانى است. پيامبر اكرم(ص) خودش مىفرمايد: (غير از قرآن بر من
وحى مىشد همانند قرآن وبيش از قرآن)».3و4
پنجم - بيان وشناخت صحيح از
سيره اهل بيت: در قالب «نقش ائمه در احياء دين». حضرت استاد در
اين زمينه مى فرمايند :
«من مى خواستم
در سيره اهل بيت: كتابى نوشته كه تاريخ عمومى اهل بيت: نباشد.
قرآن وقتى سيره انبياء را متذكر مىشود كارى به تاريخ تولد
ووفات وتعداد فرزندانِ پسر ودختر ندارد بلكه كارهاى فرهنگى
وقيام عليه جنگ فرهنگى انبياء را مطرح مىكند».5
ششم - نشر وطرح عقائد اسلام از قرآن كريم كه با انگيزه تقريب بين مذاهب
اسلمى انجام گرفت. طرحها وانديشه هاى ديگرى نيز در
حضرت علامه سراغ داريم كه برخى از آنها به صورت آرزو درآمده
چرا كه پرداختن ونتيجه گرفتن از آن نيازمند به همكارى تممى
انديشمندان وپژوهشگران مى باشد كه به چند مورد از آن اشاره
مىكنيم:
الف) قيام وپاكسازى مجموعه احاديث اعتقادى، اخلاقى،
احكمى
حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند :
«به نظرم كارى
كه امروز شايد از كار مرحوم آيت اللَّه وحيد بهبهانى هم مهمتر
وبزرگتر باشد اين است كه بيائيم وقيام كنيم به پاكسازى مجموعه
هاى حديثىمان، حوزه علميه امروزه، بايد گروههائى را در رشته
هاى گوناگون موظف كند كه هر كدام احاديثِ يك موضوع را بررسى
كنند وهر حديثى را كه از غير پيامبر(ص) واهل بيت(ع) است
شناسايى ومعرفى كنند، چه در عقايد وچه در اخلاق وآداب وچه در
تفسير و...
فايده اين كار
بدست آوردنِ يك مجموعه معارف خالصترى از دين (طبق مكتب اهل
بيت(ع)) است وفايده ديگرش، حلِّ بسيارى از تعارضات وپاسخگوئى
بسيارى از شبهات است. كه در اصل، اهل سنت بايد پاسخ آنها را
بدهند وربطى به منظومه معرفتىِ اهل بيت: ندارند وبىخودى ذهن
وروح ما مشغول آنهاست همانند تحريف قرآن.6
البته اين را
هم نبايد ناديده گرفت كه مصنفان كتب اربعه، وسائل الشيعه وبحار
الانوار حق بزرگى به گردن شيعه دارند، همينطور شيخ مفيد وسيد
ابنطاووس وعلامه حلى به خاطر بحثهايشان در نقد ودراية الحديث؛
اما از آنجا كه تحقيق در متنِ حديث را هم بايد در كنارِ بحثِ
سندِ آن جدّى گرفت به نظرم مىرسد كه نقش وحيد بهبهانى خيلى
برجسته است.7
كتب اربعه
امهات كتب حديثى ما هستند، اتصال ما با پيامبر(ص) واهل بيت(ع)
به واسطه اين چهار كتاب است. بين اين كتابها ومعصوم يك واسطه
است وآن اصول چهارصد گانه شيعه مى باشد؛ اما مكتب اهل بيت:
فقط قرآن را معصوم از خطا وسهو ونسيان مىداند ونه هيچ كتاب
ديگر را، لذا احاديث اين كتابها هم قبل از هر استفادهاى بايد
زير ذرهبين قواعد اصولى ودرايى بروند».8
ب) اصلاح نظام آموزشى حوزه
يكى از دغدغه هاى بسيارى از متفكران وانديشمندان حوزوى ايجاد
نظم وبرنامه هاى نوينى براى كار آمدتر كردن حوزه مى باشد،
البته ايجاد كردن نظم ومقررات نوين بايد با حفظِ ارزشها
وسنتهاى گذشتگان همراه باشد، بعنوان مثال سنت مباحثه كه از
گذشتگانمان به ارث رسيده نبايد به بهانه هاى واهى فراموش
گردد.
حضرت استاد علامه عسكرى از آن دسته انديشمندانى است كه بيش از نيم
قرن است در انديشه ساختن مدينه فاضله در حوزه علميه مى باشند.
ايشان در اين باره مى فرمايند :
«از آنجا كه
نزديك به شصت سال است كه در فكر اين بودم چه كنيم تا حوزه هاى
علميه ما بازدهى بيشترى داشته باشند به حوزه ها ومراكز علمى
دنيا تا آنجا كه توانستهام رفتهام واز نزديك ديدهام وروشهاى
تعليم وتربيت آنها را با وضعى كه خودمان داريم مقايسه كردهام،
يافتم كه ما در حوزه ها توجه نداريم كه بايد چگونه طلبه را
عالم كرد، چگونه تربيت كرد. در صورتى كه در دانشگاههاى دنيا
سال به سال مطالعه مىكنند وارزشهاى نو در تعليم وتربيت
استفاده مىكنند».9
ودر جاى ديگر
مى فرمايند :
«نظام آموزشى
مطلوب آن است كه با كمترين زمان بتوانيم علوم لازم را به طلبه
بياموزيم».10
ج) تخصصى كردن دروس حوزوى
يكى ديگر از مسائلى كه امروزه كم وبيش به آن توجه مىشود
تخصصى شدن حوزه مى باشد. امروزه با گستردگى علوم وبا كمبود
وقت، پرداختن به تمام علوم انسانى به صورت تخصصى و در حدّ
اجتهاد ممكن نيست؛ اما متصديان امور با شناسايى استعدادها در
زمينه هاى مختلف و سوق دادن هر فردى به رشته مناسب با
استعدادش باعث رشد و تكامل حوزههاى علمى مىگردد.
با نگاهى به حوزه امام صادق(ع) مىيابيم كه امام(ع)، حوزه
تخصصى داشتند، ائمه اطهار: كه بعنوان الگوهاى ما معرفى شدند در
اين زمينه هم بايد روش آنان را سرمشق خودمان قرار دهيم.
حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«زمانى كه به
تاريخ اسلام وحوزهاى مانند حوزه امام صادق(ع) كه اولين حوزه
علميه اسلمى است نظر بيافكنيم مى بينيم
كه حوزه آنروز تخصصى بوده. امام صادق(ع) در حوزه علميه هشام بن
الحكم ومؤمن الطاق داشته كه در مناظرات وعلم كلام متخصص بودند،
زراره وابوبصير هم داشته كه در فقه متخصص بودند، ما از هشام
ومؤمن الطاق چند روايت فقهى داريم؟ اين نشان مىدهد كه حوزه
امام صادق(ع) حوزه تخصصى بوده. پس ما هم قائل به تخصص (در علوم
حوزوى) هستيم».11
د) اصلاح وتدوين كتب درسى حوزه
«بعضيها در
حوزه نظرشان اين است كه كتاب بايد مشكل باشد تا توانايى فكرى
شاگرد را بيشتر كند. اين درست خلاف آن است كه در زمان ائمه:
بوده است، ما مى بينيم رواياتى كه از ائمه
نقل شده آن كسى كه عربى فهم بوده مىفهميده.
با مطالعاتى كه
كردم دريافتم كه اين طرز فكر متأثر از نظام تعليم وتربيت يونان
بوده، دانشمندان يونان نظرشان اين بوده كه نبايد علم را همگانى
كرد، علم بايد براى يك طبقه اشرافى باشد، لذا عبارتِ مغلق بكار
مى بردند در صورتى كه در اسلام اينگونه نيست. قرآن به همه
مردم خطاب مىكند «يا أيّها الناس» ما بايد در كيفيت تعليم از
روش قرآن استفاده كنيم، از روش اهل بيت: در نشر معارف متابعت
كنيم روش قرآن واهل بيت همگان فهم بوده بر خلاف آنچه كه الآن
نظر بعضى از آقايان است اين نظر مخالف همه عقلاى عالم ومخالف
همه دانشگاههاى دنياست. ما بايد كتابهاى درسى را در حدّ فهم
متوسط افراد تنظيم كنيم».12
ايشان در ادامه
مىفرمايد:
«به نظر من
كتابهاى فقهى ما خوب است. علمى ما در فقه واصول
اصطلاحات وتعابير خاصى دارند، آنقدر ما بايد از رسائل ومكاسب
وكفايه بخوانيم كه به فهم اين تعابير دست يابيم... طلاب نبايد
از تعابير شيخ وآخوند در رسائل وكفايه بيگانه باشند».13
هـ) توجه وجدّيت بيشتر در اصول عقايد
گرچه امروزه مباحث اعتقادى به بركت انقلاب اسلمى
بصورت تخصصى ويا نيمه تخصصى رونق بيشترى گرفته؛ اما اغلب طلاب
اين دروس را بعنوان دروس جنبى وفرعى نگاه كرده واهميت لازم را
بدان نمىدهند وجاى تأسف است كه اصول دينى ما در حوزه هاى
دينى ما بعنوان دروس فرعى وجنبى مطرح مى باشند وحال آنكه ما
به قرآن مراجعه كنيم مىيابيم كه آيات مربوط به عقايد واخلاق
بيش از آيات مربوط به احكام است واين خود دليل است بر اين كه
ما به اين امور بيشتر نيازمنديم. حضرت علامه در اين باره مى
فرمايند :
«استعمار پس از
ناموفقيت در جنگهاى صليبى براى مقابله با مسلمانان به جنگ
فرهنگى روى آورده، الآن نزديك به سيصد سال است كه صهيونيزم
وغرب عليه اسلام جنگ فرهنگى داشته ودارند وامروزه وهابيت با
تمام امكانات در تمام دنيا به جنگ تشيّع آمده وما بايد درس
عقايد را در حوزه ها جدّى بگيريم».14
و) توجه به آداب واخلاق
اسلمى در حوزه ها
سخن گفتن در اين زمينه خود نيازمند تأليفى جداگانه مى باشد
كه آنرا به وقت ديگرى موكول كرده وفقط به فرمايش حضرت استاد در
اين باره مىپردازيم:
«مطلب مهمى
كه الآن در نظرم است اين است كه اگر ما حوزه علميه امروز را با
زمان آيت اللَّه حائرى (ره) مؤسس حوزه علميه مقايسه كنيم به
اين حقيقت دست مىيابيم كه به اندازه آن زمان به مسائل تربيتى
توجه نمى شود، بيشتر به مباحث علمى توجه مىشود
الآن خيلى كمبود داريم، آنچه امروزه بيش از گذشته به آن نياز
داريم ترس از خداست آن ترسى كه از تقوا ايجاد مىشود وااگر
تقوا نباشد قرآن هم نمىتواند ما را هدايت كند چنانكه اين امر
از آيه كريمه (الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين) استفاده
مىشود».15
ز) رسميت بخشيدن به درس
تفسير
متأسفانه يكى از مشكلات آن دوره اهميت ندادن به علوم قرآنى و
بالاخص تفسير قرآن بود و اگر كسى به تفسير قرآن مىپرداخت فردى
بىسواد محسوب مىشد.
حضرت استاد در سالهاى تحصيل در حوزه علميه قم (كه در سنين 21
سالگى بودند) در انديشه رسميت بخشيدن درس تفسير قرآن بود، حضرت
استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«در آن زمان در حوزه قم خواندن تفسير يك كار ذوقى به حساب مىآمد،
اين بود كه با يكى دو نفر همفكر، جمعى نه نفره درست كرديم كه
در اين جمع آيت اللَّه شهيد محراب صدوقى (ره) نيز حضور داشت،
تصميم گرفتيم در حوزه قم در معرض ديد طلاب درس تفسير بگذاريم.
از حضرت آيت اللَّه ميرزا خليل كمرهاى تقاضا كرديم وايشان درس
تفسيرى را در مسجد نو (پشت شيخان) شروع كردند وشبها نيز در
ايوان مسجد امام حسن عسكرى(ع) درس تفسير را با دوستان مباحثه
مىكرديم«.16
ارزش وجايگاه علم اصول فقه در انديشه علامه عسكرى:
«علم اصول فقه
است كه حديث شيعه را از سرنوشتى كه حديث اهل سنت بدان گرفتار
شد نجات داد مگر خطر اخبارىگرى كوچك بود، اخباريها مىگفتند
آنچه در كتب اربعه آمده صحيح است. اگر اين روش جا مىافتاد،
كار شيعه به جايى مىرسيد كه ما نمىتوانستيم حتى يك نماز صحيح
آن طور كه رسول اكرم(ص) مىخواند، امروز بجا آوريم، علم اصول
بود كه احاديثِ احكام را احياء كرده البته اين علم براى ساير
احاديث هم مفيد است وهم كارآيى دارد.
من معتقدم كه
احدى نبايد كتاب حديث يا حتى دعا وشرح دعا بنويسد. الا اينكه
اصول [فقه] بداند وبعد از بررسى اسناد، متن ودلالت را هم بررسى
كند همان طورى كه در احاديث فقهى واحكام، عمل مىشود در عقايد
وتفسير واخلاق وآداب هم بايد همين مسير طى شود...
گذشتگان ما در
احاديث غير فقهى تسامح كردهاند وبسيارى از احاديث مكتب خلفا
وزنادقه از اين راه وارد معارف شيعه شده است كه بايد آنها را
شناخت وخارج كرد وگرنه بينش كسانى كه كتابهاى ما را مىخوانند
منحرف مىشود».17
هم آوايى آيات قرآن در انديشه علامه عسكرى:
«آيه ها وسوره
ها وحتى كلمات وحروف قرآن در يك نظم معنايى درونىِ خاص (شبيه
نظم آوايى) قرار گرفتهاند كه من اسم آن را «هنگ» گذاشتهام
ومعتقدم كه حتى جاى كلمات وحروف قرآن را به سبب همين هنجار
ونظم نمى شود تغيير داد گرچه شايد امروز نتوانم اين قضيه را
خوب ثابت كنم (چون من يك درك وحس شخصى از اين هنگ دارم كه
انتقالش مشكل است)؛ اما مطمئنم كه آيندگان آنرا ثابت خواهند
كرد.
آن احاديثى كه
در كتب مكتب خلفا (اهل سنت) به صحابه نسبت دادهاند كه
پيامبر(ص) فرمود: قرآن را مىتوانيد به هر شكلى بخوانيد مشروط
بر اينكه آيه رحمت، عذاب نشود وآيه عذاب، رحمت نشود. ويا
احاديثى كه مى گو يند به جاى «اقبل» در آيه مىشود «اسرع» يا
«هلمّ» گذاشت، بديهى است كه جعل كنندگانشان عرب نبودهاند.
صحابه عرب بودند وبه خوبى مىدانستند كه هيچكدام از اين افعال
را نمى شود به جاى هم قرار داد، به گُمان من زنادقه شام كه
مورد تأييد بنى اميه بودند چنين احاديثى را جعل كردهاند وبه
صحابه نسبت دادهاند.
كسانى مثل
ابنابىالعوجاء كه بنى عباس در سال 150 ه. ق. به خاطر همين
جعل حديث او را كشتند ودر وقت مرگ گفت: «لئن قتلتمونى فقد
وضعتُ فيكم أربعة آلاف حديثٍ، احلّل فيه ما حرّم اللَّه واحرّم
فيه ما احلّ اللَّه»؛ اگر مرا مىكشيد همانا در ميان شما چهار
هزار حديث جعل كردم، آنچه را كه خداوند حرام كرده بود حلال
كردم وآنچه را كه خداوند حلال كرده بود حرام كردم.
براى فهم بيشتر
اين مطلب مثال ديگرى از قرآن مىزنم، در قرآن مى خوانيم (فى
جيدها حبلٌ من مسد)18 در گردنش [گردن ابولهب] طنابى است از ليف
خرما، عرب براى گردن سه لفظ بكار مى برد: جيد، عنق، رقبه. هر
كدام از اين سه لفظ غير از معناى عمومى (كه گردن
است) يك معناى خاصى هم دارند، به همين دليل نمى شود يكى از
اين الفاظ را به جاى ديگرى استفاده كرد، يعنى فصحا بكار نمى
برند. در عنق: گردن طبيعى كه دراز وكوتاه دارد مطرح است، در
رقبه: نَفْس انسانى مطرح است ودر جيد: زيبائى خوابيده است.
امام حسين(ع)
در خطبه مكهاش مىفرمايد: «خُط الموت على ابنآدم مخطّ
القلادة على جيد الفتاة...» مرگ در سرنوشت بنى آدم چون گردنبند
بر گردنِ دخترانِ جوان رقم خورده است. پس به جاى جيد نمى شود
هيچ يك از آن دو لفظ را گذاشت چون هنگ آيه يا نظم معناى آيه به
هم مىخورد.
فهميدن اين
نظريه هم تخصص مىخواهد شايد اگر در محيط عربى وادبى بزرگ نمى
شدم واين مقدار براى فهم زبانِ عربِ عصر پيامبر(ص) زحمت نمى
كشيدم، چنين ادعاى نمىكردم».19